کوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد

نه تو ديگر هستی نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود

سايه می داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم

هيچ کس گمشده ام را نشناخت

تابش رايحه ای بی خبر آورد کسی در راه است

چشمی از درد دلم آگاه است

کاش هيچوقت عشقی متولد نمی شد

که روزی احساسی بميرد.

/ 2 نظر / 6 بازدید
عمراني

ايييکه الان گفتی يعنی چه هاااا

مريم

بقول داداشی اييی که گفتی يعنی چه؟