Image hosting by TinyPic

من امشب هوس نوشتن دارم گيتار شکسته ام را در بغل می گيرم و مدادی در دست

و روی يک گلبرگ سرخ  می خواهم بنويسم

ازشب، باران، بوسه، خیسی پنجره
از بهت گل در پرپر شدن به دست باد
از آزادی قناری قفس
از تنهایی و بی کسی فراموش شدة زندگی
از شادی، از درد
از همزبانی، از همدلی
از حدیث غریب دوست داشتن
از سایه ها، از نورها
از چشمهای منتظر، از دل بی قرار
از لحظه های زیبای حضور مرگ، عشق و سکوت
از دغدغه های فردا
از لحظه های بی قرار و نا آرامِ "بودن"، از لحظه های بی انتهایِ "نبودن"
از یک روز برفی، از یک شب بارانی
از خدا تا آفتاب
از خدا تا ستاره
از خدا تا آسمان
از خدا تا رویش
از خدا تا بینهایت
از خدا تا سرسبزی
از خدا تا دل بی قرار خود
از خدا تا دل روشن سپیده
از خدا تا امید فردا
از خدا تا بهار
از داغی بوسة خورشید
از دست تکان دادن ماه
از چشمک زدن ستاره ها
از عذاب وحشتناک "عادت کردن"
از طعم تلخ دور از خود بودن
از نگاه ویرانگر غارتگران دل
از باتلاق آرزو
از تب سنگین روح
از با همه اما بی خود
از بی قراری
از بی تابی
از خلسه
از همه جا بودن و هیچ جا نبودن
از یاد زندگی رفتن
از یاد بردن زندگی
از دردی تازه در رگهای بودن
از بلعیدن خود
از فریاد زدن در خود
از غرق شدن در خود
از گشتن خود
از خود رها شدن
از رهایی در عدم
از وجود بلاتکلیفم
از "خود" گمشده
از موجودیت از اعتبار ساقط شده
از واگذار شدن به خود
از عصیان گری خود
از آن پرندة مرده
از آن پرندة آشیان بر باد رفته
از آن پرندة آشیان بر باد ساخته
از آن پرندة پرواز را فراموش کرده
از آن پرندة که بالهایش را بخشیده
از صبح
از پروازی دیگر
از بینهایت
از اخلاص و همدلی رهگذران
از خلوص نیت
از عشقی برتر و عمیق تر
از "پیوند"
از حضور بی دغدغه و بی آلایش
از آیندة دور
از خود همچنان دور
از من در هزار توی زندگی تنها
از من تا کهکشان
از خود رفتن تا خود را بار دیگر، جای دیگر بازیابم!
از پایان خود
از عاشق شدن عشق
از وصله زدن دل به داغ
از سپردن روح به آزادی اسیر قفس
از شب زلال و خیس و سرشار از قرار "بی قراری ها"

ولی نمی توانم  چه کنم شب برای نوشتن کم است خدايا از تو می خواهم فردايی

روشن تر از ديروز پديد آوری که در آن ترديد - ريا - نفاق در آن جايی نداشته باشد 

/ 4 نظر / 7 بازدید
پدرام

نمی دونی چه قدر کمه فرصت پروانه شدن... شعله زدن به رسم شب لذت ویرونه شدن... من اون قلندر شبم شعله نمی سوزه تنم... قربونی وصال تو پوست نجیب پیرهنم.........سلام....خیلی زیبا مینویسی معلومه که تو نوشتن حوصله بخرج میدی موفق باشی به منم سر بزن

معين تنها

سلام.خوبی؟ممنون که بهم سر می زنی و منو هيچ وقت تنها نمی ذاری.شما هم خيلی زيبا نوشتی و خوندنی.اميدوارم هميشه موفق باشين.بدرودددددددددددددددددددددددد

nazanin.tanha

سلام مهربون..زيبا می نويسی ومثه اينکه حرف دلت خيلی زياد که از خدای مهربونمون می خوای که باز روزی روشن بعد از شب تيره بياد...خوش بحاله تو که با همين گيتاره شکستت عالمی داری وتنها نيستی..شادباشی..کلبه تنهايی من حضوره پر مهرت روطلب می کنه

LIZARD

سلام عادل جان.آب و هوا چطوره اونور؟ می گم آپ کن .دلمون واستتنگ شده . همیشه شاد باشی.