برای تو می نویسم تویی که نمی خوانی........ 

 
 
امروز به یادت به گذشته ها پرواز کرده بودم... چه رویای شیرینی بود... خاطرات بچگی مون
تو حیاط و باغچه آقاقیا ..... روی نیمکت زیر درخت سیب..... تو بهشت گمشده .......... 
ولی تا چشم باز کردم باز هم درد جدایی مانند دشنه ای به قلبم نیشتر زد... و جای خالیت  
دیگر مرز رویاهای من از درخت سیب خانه کودکیمان فراتر نرفت ....... یا بهتر بگم  
 
...دیگر در این دنیا نیستم... زندگی من جایی دیگر است ... جایی
 
در دوردستها... جایی دور از بندهای باید و نباید... جایی دور از بی مهری ... دور از
 
جدایی ... جایی که با تو باشم ... جایی که برای تو باشم... جایی که ترسی از آزادی
 
مرغ عشق اسیر قفس نباشد...جایی که هیچ عاشقی دور از معشوق نباشد...جایی
 
که...من باشم و تو ... تو باشی و من... جایی که دستم را در دست بگیری و من سر
 
به روی شانه هایت بگذارم و بگریم...جایی که کسی ما را به خاطر عاشق شدن بد
 
نام نخواند و ... جایی که باز من باشم و تو ... تو باشی و من ...می خواهم بروم... از این
 
دیار ... به جایی دیگر ... شاید به جایی که هیچ کس نامی از من نداند ... شاید فرار
 
کنم از تمام این بایدها و نبایدها و بروم...بروم به جایی که عشقم را فریاد بزنم و کسی
 
مرا با نگاهی شماتت بار سرزنش نکند... بروم از این دیار ... بروم ... اما کجا بروم که
 
بی تو هیچ جا خانه من نیست ... کجا بروم که بی تو هر جا که باشم غریبم ...نمی
 
دانم ... عشق داستان غریبی است... همه چیز به تو می دهد در حالیکه همه چیزت
 
را از تو می گیرد ... و تو نمی دانی که بدست آورده ای یا از دست داده ای ... داستان
 
غریبی دارد این عشق که در عین شور و اشتیاق تو را به ناگه به نومیدی می کشاند و
ولی می دانم ... دلم روشن است می آیی یک روز ....
در عین نومیدی به اوج امید و اشتیاق... داستان غریبی دارد این عشق...
 
 
 
/ 7 نظر / 18 بازدید
بهشت دل

همه گویند «طاهر» تار بنواز / صدا کي می‌دهد ساز شکسته. وبلاگ دلنشينی داريد

سناتور عاشق

سلام خوبی ممنون که به من سر زدی نوشتت خيلی زيبا بود ولی يه کم بوی غم ميداد اميد وارم همه به آرزشون برسن و هيچ گيتار نشکنه گيتاری که صدای دل ما جوانان هستش ....به اميد روزی که هيچ کس بی وفايی نکنه..... بدرود

مریم

سلام عادل جون/ نوشته ی خیلی زیبا و پر محوایی بود امیدوارم روزی برسه که نوشته هات دیگه بوی غم نده

roojanooo

سلام آقا عادل .. خيلی قشنگ نوشتين ..درسته يه کم غمگينه ولی يه دنيا ارزش داره ...من که خيلی خوشم اومد ...دستت درد نکنه..من آپم دوست داشتی سر بزن قربونت آرزومند آرزوهايت رژانو

غزال

پس اسمت عادل................ها! ]خوب. وبلاگت خیلی خوشگل بود. بازم بیا یش ما

؟؟؟؟؟

...و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گامهای تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا باغچه’ کوچک خانه’ ما سیب نداشت؟!!!